مرا به خلسه می برد آن نگاه آسمانی ات
دوباره زنده می شوم به لطف مهربانی ات
چه سبز و با صفا شده حياط خانه دلم
سبد سبد لبا لب از شکوفه جوانی ات
شراب هفت ساله را به کام تشنه ام بريز
مرا ببر به خلسه های عشق جاودانی ات
هميشه ناز خندهات چه ساده است و دلنشين
و من هنوز عاشق تبسم نهانی ات
معطر است کوچه های شهر از شميم تو
پر از ترانه می شود به وقت مهمانی ات
مرا ببر که بال و پرگشوده ام به سمت تو
مرا ببر به لحظه های جشن شادمانی ات
نظرات شما عزیزان: