سایه روشن
اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
چقدر عاطفه تنهاست بین آدم ها كسی به حال شقایق دلش نمی سوزد و او هنوز شكوفاست بین آدم ها كسی به خاطرپروانه ها نمی میرد تب غرور چه بالاست بین آدم ها و ازصدای شكستن كسی نمی شكند چقدر سردی وغوغاست بین آدم ها
هجوم ممتد سرد ماست بین آدم ها زمهربانی دل ها دگر سراغی نیست چقدر قحطی رویاست بین آدم ها كسی به نیت دل ها دعا نمی خواند غروب زمزمه پیداست بین آدم ها و حال آینه را هیچ كس نمی پرسد
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست و زندگی چه غم افزارست بین آدم ها مگر كه كلبه دل ها چقدر جا دارد؟ چقدر راز و معماست بین آدم ها سلام آبی دریا بدون پاسخ ماند سكوت ، گرم تماشاست بین آدم ها چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدم ها
طلوع عشق چه زیباست بین آدم ها میان این این همه گل های ساكن اینجا چقدر پونه شكیباست بین آدم ها تمام پنجره ها بی قرار بارانند چقدر خشكی و صحراست بین آدم ها و كاش صبح ببینم كه باز مثل قدیم نیاز و مهر و تمناست بین آدم ها بهار كردن دل ها چه كار دشواریست
میان تك تك لبخندها غمی سرخ ست و غم به وسعت یلداست بین آدم ها به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدم ها
نظرات شما عزیزان: 11 مهر 1389برچسب:, :: 12:17 :: نويسنده : سایه جون
موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |